ملودی های کاغذی

مطالب پیشنهادی از ملودی های کاغذی | نویسنده: نیکا امینی

هزار توو

جایی که کار میکنم بزرگ و شلوغه. پر از آدم هایی با مشغله های کم و زیاد، دانشمند و بی عار، کاربلد و ناتوان، عصبی و آرام ! در عین حال که میتونی کلی ازشون یاد بگیری، روزایی هم پیش میاد که ذره ای در سطح دانشت تغییری ایجاد نشده. ارتباط برقرار کردن کاری بس دشوار و عبث هست. تا جایی که گاهی حتی جواب سلام رو هم به زور می دی و به یک سر تکون دادن بسنده می کنی. در این بین اما هستن آدم هایی که حس می کنی متفاوت اند. مثل آقای "میم".اعتماد میتونی بکنی؟ بعید میدونم.. آدم های قابل اعتمادی نیستند.. + نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ساعت &nbsp توسط شین | بخوانید...

ادامه مطلب

154

زیر گاز رو خاموش کردم و استکان چایم رو روی میز گذاشتم. "نون" دراز کشیده و با دوستش صحبت میکنه. از هر دری سخنی. از ماشین و واردات خودرو، از امتحان، از اجاره خونه های سرسام آور.. از وضعیت این روزها.. پنجره آشپزخانه رو باز گذاشتم که هوای خنک بپیچه تو خونه. وقتی پنجره بازه باید هیتر رو خاموش کنم، من اما رعایت نمیکنماخیرا همسایه مون خیلی با هم جر و بحث میکنند. نگرانشونم. یک چیزهایی به هم میگند و بعد سکوت طولانی برقرار می شه.اخبار داره راجب تشییع جنازه های کرمانشاه حرف می زنه. زیادند. غم توی دلم رسوب کرده. چایم سرد شده..من در یک دور باطلی افتادم که ته نداره.. + نوشته شده در شنبه هفتم آبان ۱۴۰۱ساعت &nbsp توسط شین | بخوانید...

ادامه مطلب

152

چای ریختم و موزیک پلی کردم و اومدم به اینجا یه سر بزنم. تعداد معدودی از وبلاگ ها همیشه آپدیت میشه و این جای امیدواری داره. انگار اینستاگرام جای خالی وبلاگ رو پر کرده نمیدونم.از دکتری قبول شدم. هم قبول شدم هم پاره!! پاره از این جهت که جونم درومد تا از مصاحبه قبول شم وگرنه سال پیش هم رتبه تک رقمی آوردم. یکی از دوستای نزدیکم که سال 95 رفت آمریکا پارسال جز فاکولتی دانشگاه میشیگان شد. زیبا نیست؟هم خوشحالم هم غمگین هم مضطرب. خوشحال از این جهت که به اون چیزی که میخواستم و براش تلاش کردم رسیدم. غمگین از این جهت که چیزی که بهش رسیدم و براش تلاش کردم تهش هیچی نیست؛ و مضطرب از این جهت که بین این دو فکت دارم له میشم. + نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۱ساعت &nbsp توسط شین | بخوانید...

ادامه مطلب

151

چراغ ها رو خاموش کردم. نور خونه رو تو این حالت خیلی بیشتر دوست دارم. وقتی روو به تاریکی میزنه.. برخلاف اکثر اوقاتی که دلم میخواد چراغ همه جا روشن باشه.نایت ویش داره میخونه و من فکر میکنم فردا جواب اون...

ادامه مطلب

iTunes

الان داشتم تنظیمات سافاری رو درست میکردم که با یه مشکل مواجه شدم! از بچه ها کسی میدونه چطوری میشه iTunes رو، روی سافاری نصب کرد؟ دانلود رو میزنم ولی نمیشه..درواقع دانلود نمیکنه! میخواستم بدونم سافاری مثل فایر فاکس این امکان iTunes رو داره؟ اگه داره چطوری میتونم رو سافاری نصبش کنم؟...

ادامه مطلب

141

رفتم حمام و روی کاشی های سرد نشستم..زانو هام رو بغل گرفتم و سرم و روشون گذاشتم و با تمام وجود گریه کردم.. من اما سبک نشدم .....

ادامه مطلب

142

ثمره اش میشه همین! اینکه گلوم باد کنه و برم دکتر ببینم آنژین کردم و آقا دکتر مهربون هم شش تا آمپول 800 ناقابل تجویز کنه! که یکی رو صبح مورد عنایت قرار بدم یکی رو شب! باور کن اگه میدونستم نتیجه ی روزی که داشتم تو حموم نوش جان گریه میکردم؛ به اینجا ختم میشه ؛ حتی یک قطره اشک هم نمیریختم! به خدا! :دی دلم میخواد با این حالِ نزارم (نذار.نظار..نضار..!) به اینگوش بدم......

ادامه مطلب

144

اگر بدونین چه بارونی داره میباره.. نم نم..ریز ریز..آروم آروم.. از اونایی که دلت میخواد دستتو ببری بیرون پنجره تا حسش کنی.. میرم بیرون کمی قدم بزنم..(نمیدونم شاید هم برم دنبال "ن" با هم بریم!) پ.ن: اینروزها خوشحالیم بســـــــــــــــــــــی!...

ادامه مطلب

145

میخواستم بهش بگم " تو که نمیدونی چی تو ذهن منه.. نمیدونی هدفم چیه.. چیزی که تو داری میبینی با خود ِ من خیلی فرق داره.." ولی نگفتم! بلاخره یه روزی خودش اینو میفهمه......

ادامه مطلب

0

خیلی وقته نیومدم اینجا.. چند سال؟ نمیدونم. انقدر که تقویم رو باز کردم ببینم تو چه سالی هستیم .. شک کردم. فیلتر شکن ندارم.. داشتم هم بلاگر باز نیمشه. اذیت میکنه. وای از زمان.. چه ها گذشته.. چقدر بزرگ شدیم.. بیشتر وبلاگ های این گوشه دیگه نیستن..یا فیلترن یا خیلی وقته اپدیت نکردن..نمیدونم. من خیلی وقته که دیگه وبلاگ نمیخونم. چرا؟ نمیدونم.. خاطرات زیادی داشتم اینجا.. همیشه وقتی دلتنگ میشدم پناه میاوردم اینجا.. الان هم همینه. چرا وقتی دلتنگیم پناه به نوشتن میاریم؟ بزرگ شدم. تغییر کردم.....

ادامه مطلب

.

اومدم کتابخونه با هزار بدبختی بشینم بخونم و بنویسم..اما نمیدونم چرا ذهنم یاری نمیکنه.. تمومم نمیشه این پایان نامه کوفتی راحت شم. خسته ام.خیلی...

ادامه مطلب

خسته ایم

اومدم چند تا جزوه گرامر زبان دانلود کردم ببینم چی به چیه. هر چی خوندم قبلا همه ش یادم رفته. چرا باید بادم بره؟ چون استفاده نمیکنم از زبان. یا به سریال و فیلم ختم میشه یا چی؟ چرا نمیشه از اینا برای تستای گرامر زبان استفاده کرد؟ تافل و آیلتس و این چیزا مثل موی دماغ شده. میخونی یه جور نمیخونی جور دیگه. دفاع کردم. با نمره 19.5 . خوب شد. اما بعدش؟ سوال قشنگیه که جا داشت خودم از خودم بپرسم. بعدش هم میتونه خوب باشه اما به پاره شدن آدم نمی ارزه.. باور کن. دیروز داشتم با خودم فکر میکردم چقدر ماها خسته ی راه درسیم. عروسی دعوت بودم. رفتم . صحبت اما مداوما" از اینکه چیکار کر...

ادامه مطلب